تبليغاتX
یادداشتهای یک دانشجو
سه شنبه 27 فروردین1387
قرار بود ۸ آوریل کنسرت celine dion باشه ما هم بلیط گرفتیم که بریم ، یه دفعه خبر دادن چون حالش زیاد خوب نیست کنسرت افتاده ۱۳ آوریل ما هم اولش خوشحال شدیم که آخر هفتست و بهتر هم هست ولی بعدش که دانشکده خبر داد که برای اردوس درس مدیریت استراتژیک باید ۴ روز بریم اردو و دقیقا عصر روز ۱۳ برمیگردیم همه چی ریخت به هم. هر کاری کردیم نریم اردو نشد، گفتیم بابا ما این درس رو ترم دیگه داریم گفتن نمرشو میزاریم برای ترم دیگتون خلاصه یه لیست دادن دستمون که چیا باید بخریم برای سفر و عصر روز ۱۰ ما رفتیم یه سفری که نمیدونستیم چی میخواد سرمون بیاد. نمیخوام سفرنامه بنویسم ولی هر کاری که فکرشو بکنین به سرمون آوردن از پرت شدن تو دریا با یه گروه ۲۰ نفره که همه باید با هم برمیگشتیم و سقوط از ارتفاع و موندن توجنگل و حمله بهمون تو جنگل که چی بفهمیم تو شرایط بحران چطوری با یه تیم که نمیشناسیم کار کنیم و بتونیم موفق بشیم. ولی خدایی با اینکه شبی ۳-۴ ساعت نمیخوابیدیم ولی خیلی چیزها یاد گرفتیم. ساعت ۶ روز ۱۳ رسیدیم خونه حالا با اون خستگی کی بره کنسرت؟ با بچه ها به هر زحمتی بود رفتیم کنسرت ولی واقعا عالی بود تو ۲ ساعت کنسرت اینقدر تحت تاثیر بودیم که خستگی رو کمتر احساس میکردیم تا اینکه تموم شد و حدود ۱۱ رسیدیم خونه دیگه جونی برامون نمونده بود ولی صبح دوشنبه باید تکلیف تحویل میدادیم برای همین حتی نتونستم خوب بخوابم چون صبح باید بیدار میشدم و کارامو میکردم که به درسها و کلاسهام برسم که تا شب کلاس داشتم .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:38  توسط ایلجان  |