تبليغاتX
یادداشتهای یک دانشجو
دوشنبه 14 آبان1386
خدا قسمت کرد و ابر و باد و ..... دست به دست هم دادن تا قسمت بشه یه سفر بریم Melaka ، صبح قرار بود همه Pasar Seni باشیم ولی از اونجایی که شب دیر خوابیده بودیم و ساعت مبارک زنگ نزد بیدار شدم دیدم ساعت ۹ صبحه. خلاصه هرطور بود ساعت ۱۰:۱۵ رسیدم سر قرار دیدم بقیه هم همچین زود نرسیدن . بالاخره بلیط گرفتیم و ساعت ۱۱ راه افتادیم ظهر رسیدیم ملاکا اونقد هم که میگفتن جای بدی نبود یه جوری میگفتن ازش که بکر میکردم دهاته وقتی دیدم بابا شهره و شهر بدی هم نیست کلی ذوق کردم . تاکسی گرفتیم و رفتیم مرکز خرید مرکز شهر ناهار خوردیم از اونجا هم رفتیم جاهای دیدنی شهر رو دیدن ، قلعه پرتغالیها و یه کلیسا و کلی موزه که برای یک بار واقعا ارزش دیدن داشت ، بعد از ظهر هم رفتیم یه رستوران یه چیزی خوردیم و برگشتیم سمت KL ، برگشتنی بارون میومد و طبق معمول که بارون میا جاده ترافیک شده بود خلاصه ساعت حدود ۹ رسیدیم KL . از اونجا هم سوار اتوبوس شیدیم برگشتیم خونه، ساعت ۱۱ بود که رسیدم خونه . سفر بدی نبو این آخرین روزهای تعطیلات یک هفته ای .

اینم چند تا عکس از جاهای دیدنی ملاکا :

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:55  توسط ایلجان  |