تبليغاتX
یادداشتهای یک دانشجو
دوشنبه 26 شهریور1386
چند وقتیه که نمینوشتم نه به این خاطر که نخوام، بلکه چون واقعأ وقت نمیشد. قبلأ ساعت ۶ بیدار میشدیم میرفتیم دانشگاه ، الان از وقتی ماه رمضون اومده ساعت ۴.۵ برای سحری بیدار میشم تا یه چیزی بخورم و کارامو بکنم میشه ۶ و باید رفت دانشگاه شب هم که طبق معمول حدود ۱۱-۱۲ برمیگردیم دیگه فکرشو بکنید که چه حالی داریم . نیومدم با این حرفها حوصله کسی رو سر ببرم بلکه فقط یه مقدمه بود . جمعه تا ۷ عصر کلاس داشتیم تا کلاس تموم شد یادم افتاد که رستوران ایرانی روبروی south City ماه رمضون گفته بود برای افطاری برنامه داره منم چندوقتی بود که حوس شعله زرد کرده بودم با یکی از بچه ها تاکسی گرفتیم و رفتیم دیدیم سفره رنگینی چیده و سلف سرویسه هرچی که تو این چند وقته نخورده بودم اونجا بود از شعله زرد،حلوا و زولبیا بامیه بگیر تا سبزی پلو. غذاهای خودشم بود کباب کوبیده و جوجه کباب ولی از همه مهمتر آش رشته بود با سیرداغ و کشک فراوون دیگه خودمونو کشتیم منکه افطار چیزی نمیتونستم بخورم اینقد ذوق کرده بودم که طوری خوردم که دیگه وقت سحر هیچی نخوردم . خلاصه که خیلی حال داد.
روزه و نماز همه قبول باشه

دوستانی هم که سوال پرسیده بودن یا خیلی تخصصی بود یا اینکه چیزایی پرسیده بودن که من هیچ اطلاعی در موردش نداشتم . الان هم امتحانای پایان ترم داره میرسه و کلی از برنامه عقبیم خلاصه که تا 1.5 آینده اگه سوالی هست اگه خیلی جزیی باشه سرمنده میشم و در مورد سوالهای معمولی هم اگه وقت کردم به وبلاگ سر بزنم حتما سعی میکنم جواب بدم.

موفق باشید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:18  توسط ایلجان  |