
خیلی وقت بود که همه خودشونو اینجا برای جشن آماده میکردن ، چند شبی بود که تو پوتراجایا مسابقات آتیش بازی بود بین چندتا کشور که دیشب شب آخرش بود ولی قابل توجه دوستان که فینالش فردا شبه و اونطور که میگفتن بلیطشم ۵۰ رینگیته. دیشب چندتا از دوستان از سردانگ اومده بودن پوتراجایا برای تماشا که منم رفتم زود تموم شد ولی خیلی قشنگ بود این چند شبه که بچه ها میرفتن چون دیر از دانشگاه برمیگشتم فرصت و حسشو نداشتم که برم ، تا حالا اینقدر پوتراجایا رو شلوغ و قشنگ ندیده بودم مثل الماس میدرخشید واقعا سنگ تمام گذاشته بودن .

از اونجا هم با بچه ها رفتم سردانگ ، شام رو هم رفتیم رستوران هندی سردانگ تنتوری زدیم . خلاصه کلی حرف زدیم باحال بود بعدشم رفتم خونه بچه هارو دیدم که اگه قرار شد خونمو عوض کنم یکی از گزینه هام بود ، بد نبود حالا تا ببینیم چی میشه ،حدود ساعت ۳ بود که یکی از بچه ها از سایبر اومد دنبالم و باهاش رفتیم یه دست بیلیارد زدیم و از اونجا هم اومدیم خونه . تا ۲ ظهر خوابیدم و با صدای موبایلم بیدار شدم که مدیر گروه درسOB اس ام اس زده بود و کلی کار گفت انجام بدیم واسه سفر فردا (آخه دقیقه آخر اینهمه کتابو چطوری بخونم بازم بگین مدیریت مرد باشه بهتره یا زن ؟ جوابش روشنه خوب)
از خواب بیدار شدم و بعد اینکه کارامو کردم دوستم اومد دنبالم و ناهار رفتیم رستوران عربه که تو سایبرجایا باز شده غذاش خدایی بد نیست بعدش که اومدم کتابخونه MMU سؤال برای فردا تهیه کنم که قراره بریم Cameron امیدوارم به خیر بگذره این سفر و گزارش هفته بعدش . هفته شلوغی در پیش داریم و هر کاری کنیم وقت کم میاد باید هرطور شده خونمو زودتر عوض کنم که این 5 ساعت در روز که تو راهم خیلی ضربه میزنه .
فعلا
