تبليغاتX
یادداشتهای یک دانشجو
چهارشنبه 16 مرداد1387
هر سازمان اهدافی در سر دارد و برای رسیدن به آن اهداف تلاش میکند(Vision)، برای رسیدن به این اهداف و در راستای این اهداف باید یک سری برنامه ریزی انجام شود که سازمان را برای رسیدن به اهداف بلند مدت مشخصش رهنمون سازد(Mision)، اینها نکته های کلیدی برای موفقیت هر سازمان هستند و شالوده استراتژی سازمان را تشکیل میدهند. ولی نکته چیست یعنی سازمانهای ما Vision و mision ندارند؟ جواب واضح است چرا همه سازمانها Vision و mision دارند و اتفاقا هر مدیر جدید که برای سازمان انتخاب میشود با افتخار اعلام برنامه بلندمدت میکند غافل از اینکه Vision سازمان باید ثابت باشد و با تغییرات سازمان نباید تغییر کند، این تغییر نشان دهنده عدم توجه زیربنایی به این مطلب است. اینکه چرا Vision برای سازمان مهم است و سازمان را به موفقیت رهنمون میکندو چرا باید ثابت باشد این است که Vision یا همان اهداف بلندمدت سازمان تنها به وسیله اعتقاد قلبی کلیه پرسنل به دست می آید و پرسنل وقتی به چیزی اعتقاد پیدا میکنند که مدیریت کلان سازمان به آن معتقد باشد ولی وقتی Vision سازمان با هر تغییر مدیریتی تغییر کند و ساختار جدیدی ایجاد شود در این صورت نمیتوان از کارکنان انتظار داشت که به آن اعتقاد داشته باشند و برای رسیدن به آن تلاش کنند. ( Vision سازمان میتوان گفت از معدود چیزهایی است که ارتباط مستقیم با اعتقاد قلبی پرسنل دارد و حتی افزایش حقوق و درآمد نیز نمیتواند آنرا ایجاد کند.)

موفق باشید

تصور از دانستن مهمتر است. ما اگر تصورش را داشته باشيم شايد بشود . (انیشتین)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:41  توسط ایلجان  | 

پنجشنبه 3 مرداد1387
اینجا بهترین business school مالزیه ( خیر سرشون) و ما باید الان افتخار کنیم که اینجاییم، نمیخوام الان ایراد بگیرم که بگین تو هم مثل بقیه همش ایراد میگیری. تا حالا هر چی شد گفتیم حتما برای همه همینه و یا کسی که مشکلی براش پیش اومد میگفتیم حتما کم کاری کرده و تقصیر خودشه ولی ....
وقتی ترم اول دیدیم که به بچه های دکترا نمره پایین دادن و بعضی هاشون روهم انداختن گفتیم ختما بلد نبودن،زبونشون خوب نبوده و....  ترم دوم که نتایج رو دادن و دیدیم بچه های ایرانی پایین ترین نمره یه درس رو گرفتن در حالیکه ترم اول همونها بهترینهای کلاسشون بودن تازه فهمیدیم یه خبرهایی هست

ولی بازم فکر میکردیم همش بر میگرده به یه استاد مریض نه به کل دانشکده حتی وقتی همون استاد به همخونه یکی از بچه ها برگشته بود گفته بود چطور با ایرانی همخونه شدی گذاشتیم به حساب ..، ولی وقتی ترم سوم تموم شد و نمره های یه درس دیگه اومد که باز هم ایرانی ها کمترین نمره رو داشتن ( یه گروه دیگه ) گفتیم بابا این استاده هم مریضه انگار ولی نه قضیه خیلی جدیتر بود،ترم چهار شروع شد و بعضی از بچه های Finance هم این ترم درسشون تموم میشه و هر چی درس دارن باید وردارن ، یه درس اختیاری هم برای بچه های Marketing ارایه شد ، الان هفته سوم تموم شده و میریم برای هفته چهارم،یعنی سه هفته دیگه امتخانای میان ترم شروع میشه که به بچه های ایرانی Finance میگن تو یه درسی که بچه ها به خاطر استادش انتخاب کرده بودن و جالب که استاده هم معاون دانشکده است،برای اینکه تعداد دانشجوها زیاد بوده نصف کلاس رو جدا کردن و دادن به یه استاد دیگه و این نصف کردن هم کاملا تصادفی بوده و تصادفا همه ایرانی ها افتادن با این استاد جدید و بازم اتفاقا همه مالایی ها افتادن با اون استاد قدیمی و وقتی بچه ها رفتن از استاد پرسیدن چرا اینطوری کردین این درس رو باید ما حتما برداریم داریم فارغ التحصیل میشیم گفتن همینه که هست برین سر کلاس اون استاد . حالا برای بچه های مارکتینگ قضیه جالبتر از اینه بعد ۳ هفته بهشون برگشتن گفتن این کلاس تشکیل نمیشه و برین درس رو حذف کنین و اینو به طور رسمی هم اعلام نکردن و به صورت نفر به نفر گفتن و وقتی رفتیم پرسیدیم که این چه وضعیه الان ما سر کدوم کلاس بریم تو هفته ۴ ، دیگه حرفشونو آخرش زدن و گفتن شما ایرانیها فکر میکنین میتونین سر ما کلاه بزارین ما میدونیم منظور شما چیه ، گفتن با من بحث نکن من اگه بخوام از اینجا میندازمت بیرون . حالا اگه شما عرب بودی قضیه کاملا فرق میکرد لازم نبود درس بخونی یا چیزی بلد باشی بی دردسر درسهاتو میگذروندی.
اینجا بهترین Business School مالزیه !!!!!!!!!!!!!!!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:55  توسط ایلجان  |