تبليغاتX
یادداشتهای یک دانشجو
شنبه 31 شهریور1386
دیشب تولد علی بود یکی از بچه های گل اینجا
تولد توی رستوران ایرانی بود تو کوالالامپور . خیلی از بچه هایی که چند وقتی ندیده بودیم همدیگرو دور هم جمع شده بودیم . خیلی خوش گذشت ما که افطار هم چیز زیادی نخورده بودیم فقط به خاطر تولد علی جان بعد از رستوران هم همه با هم رفتیم بیلیارد و اونجا هم بگو بخند تا برگشتیم سایبرجایا و رفتیم رستوران عربه یه چایی زدیم بعضی از دوستان هم قلیون . تا اومدیم سمت خونه ساعت نزدیک ۵ صبح شده بود که رفتیم یه چیزی برای سحری خوردیم و یکم هم حرف زدیم تا ساعت ۶ که گرفتیم خوابیدیم . شب خوبی بود فک کنم به همه خوش گذشت . خیلی وقت بود اینجوری دور هم جمع نشده بودیم .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:8  توسط ایلجان  | 

دوشنبه 26 شهریور1386
چند وقتیه که نمینوشتم نه به این خاطر که نخوام، بلکه چون واقعأ وقت نمیشد. قبلأ ساعت ۶ بیدار میشدیم میرفتیم دانشگاه ، الان از وقتی ماه رمضون اومده ساعت ۴.۵ برای سحری بیدار میشم تا یه چیزی بخورم و کارامو بکنم میشه ۶ و باید رفت دانشگاه شب هم که طبق معمول حدود ۱۱-۱۲ برمیگردیم دیگه فکرشو بکنید که چه حالی داریم . نیومدم با این حرفها حوصله کسی رو سر ببرم بلکه فقط یه مقدمه بود . جمعه تا ۷ عصر کلاس داشتیم تا کلاس تموم شد یادم افتاد که رستوران ایرانی روبروی south City ماه رمضون گفته بود برای افطاری برنامه داره منم چندوقتی بود که حوس شعله زرد کرده بودم با یکی از بچه ها تاکسی گرفتیم و رفتیم دیدیم سفره رنگینی چیده و سلف سرویسه هرچی که تو این چند وقته نخورده بودم اونجا بود از شعله زرد،حلوا و زولبیا بامیه بگیر تا سبزی پلو. غذاهای خودشم بود کباب کوبیده و جوجه کباب ولی از همه مهمتر آش رشته بود با سیرداغ و کشک فراوون دیگه خودمونو کشتیم منکه افطار چیزی نمیتونستم بخورم اینقد ذوق کرده بودم که طوری خوردم که دیگه وقت سحر هیچی نخوردم . خلاصه که خیلی حال داد.
روزه و نماز همه قبول باشه

دوستانی هم که سوال پرسیده بودن یا خیلی تخصصی بود یا اینکه چیزایی پرسیده بودن که من هیچ اطلاعی در موردش نداشتم . الان هم امتحانای پایان ترم داره میرسه و کلی از برنامه عقبیم خلاصه که تا 1.5 آینده اگه سوالی هست اگه خیلی جزیی باشه سرمنده میشم و در مورد سوالهای معمولی هم اگه وقت کردم به وبلاگ سر بزنم حتما سعی میکنم جواب بدم.

موفق باشید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:18  توسط ایلجان  | 

پنجشنبه 22 شهریور1386
بالاخره ماه رمضون هم اومد روز اول امروز، یکم اولش سخته ولی باحاله، فقط سختیش برای ما اینه که صبح خودمون برای اومدن به کلاس ساعت ۶ راه میافتادیم دیشب که برای سحری بیدار شدیم ساعت ۴.۵ دیگه نشد بخوابیم و ساعت ۶ بعد نماز راه افتادیم تو اتوبوس تا دانشگاه خواب بودیم. غیر این زیاد سختی نداشته تا حالا، البته سحری هم خداروشکر جور شد رستوران دانشگاهMMU تا ۵ صبح بازه اقلا از این جهت خیالمون راحته ، یه مشکل دیگه اینکه بعد از ماه رمضون دیگه کلاس نداریم و میریم برای امتحانای پایان ترم .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:40  توسط ایلجان  | 

یکشنبه 18 شهریور1386
شروع میکنم به نوشتن نه از این جهت که بخوام چیزیو دیکته کنم، از این جهت که خودمو آروم تر کنم (الکی). جمعه یه جلسه داشتیم که به خیر گذشت و نشستیم حرف زدیم شبشم شام خونه یکی از بچه ها بودم و از اونجا آخر شب اومدیم خونه ما . امروز صبح هم یکم نشستیم یکم درس خوندیم تا عصر که ناهار رفتیم رستوران عربه ، شب هم که به یه مهمونی دعوت بودم مونده بودم چی بگیرم که اینجا کمتر گیر میاد که چشم تو سوپرمارکت به گز افتاد، ساعت ۸ قرار بود برم ماشین بگیرم که تا ۹.۱۵ علاف بودم که ماشینای طرفو بیارن آخرشم یکی از ماشینای خودشو بهم داد ، مهمونی باحال و جالبی بود ، ساز ایرانی و عکسهای هنری و درد دل های ایرانی ، خلاصه اینکه دستشون درد نکنه شام و تدارکات مفصلی هم ترتیب داده بودن و کلی زحمت کشیده بودن ، من که فک میکردم حدود ۱۲ تموم شه حرفها تا ۳ صبح طول کشید و سریع خودمو رسوندم سایبریا که ماشینو پس بدم ، فردا هم که باید بشینم حسابداری بخونم که پس فردا جلسه داریم برای این Case ،این هفته مارگارت هم میخواد امتحان بگیره ، Present هم دارم خیر سرم ، ۳شنبه هم که باید OB تحویل بدیم گزارشمونو ، خلاصه که هفته شلوغیه .یکی از بحثها راجع به ازدواج بود و دختر و پسر که یکی از بچه ها حرف باحالی زد گفت : پسرها مثل آنتی ویروس ۲۰۰۴ میمونن در حالی که دخترها ویروس ۲۰۰۷ هستن . یعنی بحث بی بحث کاری از دستمون بر نمیاد . 

من دیگه برم بخوابم 5 صبح شده ، خیر سرم باید بیدار شم درس بخونم. 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:32  توسط ایلجان  | 

جمعه 16 شهریور1386
در اين برنامه مساله سوء استفاده هاي كاري از ايرانيان در اوايل اقامتشان را مورد توجه قرار دهيم كه به دلايل مختلف از جمله نداشتن اجازه كار، آشنا نبودن با محيط زندگي و قوانين و حق و حقوق كاري كشور ميزبان انجام مي شود بپردازيم.

اما آنچه كه بيشتر مورد توجه ماست پاسخ به اين سوال است كه چرا ما بيشتر شاهد اين موارد از طرف خود ايرانيان نسبت به يكديگر هستيم؟

همه ما كم و بيش اين نصيحت را از اقوام و نزديكان و دوستانمان شنيده ايم كه وقتي از ايران خارج مي شويم براي اقامت در كشور جديد نبايد با ايراني معاشرت كرد، نبايد با ايراني كار كرد، نبايد به ايراني كمك كرد، نبايد در محيط ايراني زندگي كرد، نبايد به ايراني اعتماد و اطمينان كرد و بسيار نبايد هاي ديگر ....

آيا تا به حال فكر كرده ايد اين نبايدها ريشه اش از كجاست؟ آيا تا به حال از خود پرسيده ايد كه چرا ما شاهد يك جامعه ايراني متحد و دلسوز در هيچ كشوري خارج از ايران نيستيم؟ و چرا ما ايرانيان مداوما در حال فرار از يكديگر هستيم؟ آيا همه اين موارد برازنده يك فرهنگ و تمدن چند هزار ساله است؟

به قول يكي از دوستان بيشتر ما ايرانيان استاد حرف ايم و فكر مي كنيم در دنياي امروز بهترين فرهنگ و تمدن را داريم اما يادمان مي رود كه اين تمدن و فرهنگ بر مي گردد به چند هزار سال پيش و ربطي به امروز ندارد و فقط حرف زدن از تاريخ گذشته باعث نمي شود كه ما ايرانيان مردماني با فرهنگ و متمدن در دنياي امروز شناخته بشويم.



منبع : IranianUk

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:52  توسط ایلجان  | 

سه شنبه 13 شهریور1386
از Cameron برگشتیم.

شب قبل رفتن تا صبح بیدار بودیم چون ساعت ۵ صبح باید میرفتیم دانشگاه . ساعت ۶ رسیدیم دانشگاه همه بچه ها سر وقت اومده بودن سر ساعت را افتادیم بارون کمی تو راه میبارید. جادش آدمو یاد جاده های شمال میندازه، چند جا هم تو راه وایسادیم دورمون همه کوه بود ، کوه هایی که همش چایی کاشته بودن . سر راه از چندتا روستای بومی نشین هم گذشتیم و اونها هنوز هم برای شکاراز یه نی که توش تیر چوبی میزارن و فوت میکنن استفاده میکردن . ما هم یه امتحانی کردیم تیرندازی اینطوریو باحال بود  حدود ساعت ۱ رفتیم ناهار بعدشم برای بازدید از کارخونه چای و مزارع چایی . هوا عالی بود خنک خنک، بعدش رفتیم هتل و یکم استراحت کردیم . تا اینجا همه استرس داشتن که استاد چه برنامه ای میخواد سرمون در بیاره ، هیچکی هیچ نظری نداشت . ساعت ۷.۵ قرار بود بریم پیش استاد. رفتیم دیدیم که برامون برنامه کباب حاضر کرده . به ۳ گروه تقسیم شدیم. یه گروه آتیش درست کنه ، یه گروه کبابارو حاضر کنه و یه گروه بپزه . در موازات اون هم گروه ها مسابقه پخت نودل داشتن . دیگه نمیگم کدوم گروه برنده شد چون واضحه دیگه . خلاصه کلی خوش گذشت آخرشم چندتا case بهمون داد تا انجام بدیم . سه شنبه این هفته هم که کلاس پیچید. شب هم که با بچه ها برگشتیم هتل یکم تو سر و کله هم زدیم و بعدش خوابیدیم . ساعت 7 صبح برپا بود . به زور بیدار شدیم هوا سرد بود . رفتیم برای صبونه و بعدشم بازدیدها از مزرعه گل رز و چندتا مزرعه دیگه تا وقت ناهار و بعد ناهار هم رفتیم مزرعه توت فرنگی و از اونجا هم دیگه راهی شدیم برگردیم . جاده شلوغ بود و بارون هم شدید داشت میبارید. خلاصه 9.5 رسیدیم دانشگاه از اونجا هم یکی از بچه ها با ماشین رسوند مارو تا خونه . سر راه هم رفتیم رستوران عربه و یه شام زدیم . اومدم خونه و کارامو کردم و آخر شب هم یکی از بچه ها اومد پیشم و بعدشم خوابببببببببببببببببببببببببببببب. چارشنبه ولی Presentation  دارم هنوز هیچ کاری نکردم .
سعی میکنم چندتااز عکسهایی که گرفتیم در مطلب بعدی بزارم .
نتیجه اینکه خیلی قشنگ بود و خیلی خوش گذشت.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:25  توسط ایلجان  | 

یکشنبه 11 شهریور1386

 در زندگي هميشه جا براي دو قوطي نوشابه هست

استاد فلسفه در جلوي كلاس ايستاده بود و چند قلم جنس بر روي ميز جلوي او قرار داشت .وقتي كه كلاس رسميت يافت استاد بدون اينكه سخني به زبان آورد،يك شيشه بزرگ و خالي مايونز را برداشت و آن را با قرار دادن چندين قلوه سنگ پر كرد.آن گاه از دانشجويان پرسيد كه آيا شيشه پر شده است؟ همه گفتند كه بله شيشه پر شده است.

سپس استاد يك جعبه ريگ ريز را برداشت ومحتويات آن را بر روي قلوه سنگ هاي درون شيشه فرو ريخت و آن را قدري تكان داد. اين كار باعث شد تا ريگها به درون فضاهاي خالي بين قلوه سنگها بلغزند و در آنجا قرار بگيرند و آنگاه از دانشجويان پرسيد كه آيا شيشه پر شده است يا نه كه همه جواب مثبت دادند.استاد آنگاه يك جعبه حاوي شن را از روي ميز برداشت و آن را داخل شيشه ريخت. واضح است كه ذرات شن تمام فضاهاي كوچك باقي مانده بين قلوه سنگها را پر مي كند.او يك بار ديگر پرسيد كه آيا شيشه پر شده است؟ دانشجويان هم- صدا جواب دادند بله پر شده است .استاد سپس دو قوطي نوشابه از داخل كشوي ميز در اورد و محتويات آنها را درون شيشه ريخت و نوشابه تمام فضاهاي كوچك بين ذرات شن را هم پر كرد و دانشجويان خنديدند.

                          

بعد از تمام شدن خنده ها استاد گفت:من مي خواهم بدانيد اين شيشه مانند شيشه عمر شما است. اين قلوه سنگها چيزهاي مهمي هستند كه در زندگي وجود دارند مثل اعضاي خانواده ، فرزندان ،تندرستي ،دوستان و خواسته هاي مهم شما يعني چيزهايي كه اگر چيز ديگري در زندگي از دست رفت و فقط آنها باقي ماندند ، هنوز هم زندگي شما پر است. ريگها هم چيزهاي ديگري هستند كه در زندگي  مهم اند مانند شغل شما،خانه شما و كار شما .سپس افزود:"ذرات شني كه در اين شيشه مي بينيد چيزهاي ديگر هستند چيزهاي كوچك و كم اهميت . اگر كه شما ابتدا شن را در داخل شيشه قرار دهيد ديگر جايي براي ريگ ها وقلوه سنگها نمي ماند و اين وضعيت در مورد زندگي هم مصداق دارد. اگر شما تمام وقت و انرژي خود را صرف چيزهاي كوچك وكم اهميت كنيد براي آن چيزهايي كه برايتان مهم است وقتي باقي نمي ماند.استاد در ادامه سخنان خود گفت:"در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف كنيد كه براي خوشبختيتان جنبه حياني دارد.ابتدا به قلوه سنگ ها يعني چيزهايي كه واقعا اهميت دارند برسيد.اولويت هاي خود را مشخص كنيد بقيه چيزها حكم ذرات شن را دارند .در اين موقع يكي از دانشجويان پرسيد در اين ميان نقش نوشابه چيست؟ و استاد پاسخ داد:"خوشحالم كه اين سوال را مطرح كرديد.نوشابه نشان مي دهد صرف نظر از اينكه زندگي تان تا چه اندازه شلوغ باشد هميشه براي دو قوطي نوشابه(تفريح) جا وجود دارد.

منبع : IranianUk

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:21  توسط ایلجان  | 

شنبه 10 شهریور1386
بالاخره روز استقلال هم اومد و مالزی ۵۰ ساله شد.

خیلی وقت بود که همه خودشونو اینجا برای جشن آماده میکردن ، چند شبی بود که تو پوتراجایا مسابقات آتیش بازی بود بین چندتا کشور که دیشب شب آخرش بود ولی قابل توجه دوستان که فینالش فردا شبه و اونطور که میگفتن بلیطشم ۵۰ رینگیته. دیشب چندتا از دوستان از سردانگ اومده بودن پوتراجایا برای تماشا که منم رفتم زود تموم شد ولی خیلی قشنگ بود این چند شبه که بچه ها میرفتن چون دیر از دانشگاه برمیگشتم فرصت و حسشو نداشتم که برم ، تا حالا اینقدر پوتراجایا رو شلوغ و قشنگ ندیده بودم مثل الماس میدرخشید واقعا سنگ تمام گذاشته بودن .


از اونجا هم با بچه ها رفتم سردانگ ، شام رو هم رفتیم رستوران هندی سردانگ تنتوری زدیم . خلاصه کلی حرف زدیم باحال بود بعدشم رفتم خونه بچه هارو دیدم که اگه قرار شد خونمو عوض کنم یکی از گزینه هام بود ، بد نبود حالا تا ببینیم چی میشه ،حدود ساعت ۳ بود که یکی از بچه ها از سایبر اومد دنبالم و  باهاش رفتیم یه دست بیلیارد زدیم و از اونجا هم اومدیم خونه . تا ۲ ظهر خوابیدم و با صدای موبایلم بیدار شدم که مدیر گروه درسOB اس ام اس زده بود و کلی کار گفت انجام بدیم واسه سفر فردا (آخه دقیقه آخر اینهمه کتابو چطوری بخونم بازم بگین مدیریت مرد باشه بهتره یا زن ؟ جوابش روشنه خوب) از خواب بیدار شدم و بعد اینکه کارامو کردم دوستم اومد دنبالم و ناهار رفتیم رستوران عربه که تو سایبرجایا باز شده غذاش خدایی بد نیست بعدش که اومدم کتابخونه MMU سؤال برای فردا تهیه کنم که قراره بریم Cameron امیدوارم به خیر بگذره این سفر و گزارش هفته بعدش . هفته شلوغی در پیش داریم و هر کاری کنیم وقت کم میاد باید هرطور شده خونمو زودتر عوض کنم که این 5 ساعت در روز که تو راهم خیلی ضربه میزنه .

فعلا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:49  توسط ایلجان  | 

جمعه 9 شهریور1386
لطفا به این عکسها نگاه کنید و بگید چی در موردشون فکر میکنید :
 ( در پایان توضیح داده شده که هرکدوم چه هدفیو دنبال میکنن)

۱.

 
۲.
 
۳.
 
۱. عکس اول نشون میده که با نصب پوستر تبلیغ باطری روی جعبه تقسیم برق بیننده رو به این سمت میبره که این جعبه داره با این باطریها انرژی رو تأمین میکنه.
۲. با نصب پوستر این ماشین در ورودی ایستگاه مترو هنگامی که مردم از مترو خارج میشن انگار که دارن از ماشین خارج میشن و به جادار بودن ماشین میخواد تأکید کنه
۳. با نصب فقط یک آینه در مقابل ویترین این فروشگاه لباس مشتری میتونه خودشو تو لباس تصور کنه و ببینه اصلا ارزش داره بره تو فروشگاه و لباسو از نزدیک امتحان کنه یا نه
 
میبینیم که تنها تغییرات کوچکی در شیوه کاری و شیوه تبلیغ میتونه سود شرکتهارو تغییر بده . حتما لازم نیست کار عجیب و خارق العاده ای انجام بدیم .
 
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:38  توسط ایلجان  | 

جمعه 9 شهریور1386
یه هفته دیگه هم گذشت و ما یه هفته دیگه به آخر ترم نزدیکتر شدیم. بالاخره میان ترمها تموم شد. امروز Accounting داشتیم سؤالاش به تنها چیزی که شبیه نبود Accounting بود خلاصه هرحوری بود برگرو پر کردیمو دادیم بهش. تازه یادم افتاد بعد از امتحان که کلید کمدمو جا گذاشتم این همه راهو بلند شدم اومدم خونه و برش داشتم ناهارم رفتم MMU همه بچه ها رو هم دیدم . برگشتم دانشگاه ساعت 6.5 هم که OM داشتیم برگه های میان ترم رو صحیح نکرده بود و تازه پروژه پایان ترم هم مشخص کرد ( بابا تازه میان ترم هامونو دادیم بزارین یه نفسی بکشیم) تازه یادم افتاد که هفته دیگه Communication Presentation نوبت منه . کترم در اومد هنوز هیچ کاریش نکردم. طول هفته هم که باید Report ، حاضر کنیم برای هفته دیگش که OB داریم . خلاصه که کار تمومی نداره . کی باید درسارو دوره کنیم خدا میدونه . الانم که اومدم خونه دیدم وضعی نیست ، خونه خیلی کثیف شده بود ، در طول امتحانا وقت نشده بود تمیزش کنم جارو رو برداشتم و یه جارو زدم همه جارو( انرژی رو میبینید تورو خدا ) بعدش یه دوش گرفتمو تازه باید یه چیزی درست کنم واسه شام ، فعلا که حسش نیست خستم تا ببینم چی میشه .

اینم از این هفته ما تا ببینیم آخر هفتمون چطور میشه .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:18  توسط ایلجان  | 

دوشنبه 5 شهریور1386

چرا ايرانيان مهاجر، از هم گريزانند؟

همه آنهايي كه در خارج از كشور بسر مي برند چه در کانادا، چه اروپا و چه حتي در دبي و مالزی، به يك نكته بيش از دلايل ديگر اشاره كردند، آنهم عدم رعايت حريم خصوصي توسط ايرانيان است كه به فرهنگ ارتباطي ما برمي گردد.

در ايران افراد نسبت به دوستان، فاميل و همكاران خود بسيار شفاف هستند. همه به خود اجازه مي دهند از خم و چم كارهاي همديگر مطلع شوند. خانمها هم كه الا ماشاءالله كل پرونده ديگران را توي مجالس مي ريزند وسط  و درباره آن به بحث و تبادل نظر مي پردازند!
اما وقتي هموطنان ما به خارج مي آيند، حداقل دوست دارند اسرار زندگيشون حداقل در اينجا محفوظ بماند و نمي توانند آن روابط صميمي و خودموني را ادامه دهند. بخصوص اينكه مي بينند ساير فرهنگ ها در روابط روزانه خود خيلي متفاوت عمل مي كنند و افراد هنگام آشنايي با يكديگر به سراغ سوالات خصوصي نمي روند.
برعكس ما در اولين ملاقات با يك ايراني بلافاصله سوالات عادي زير را مطرح مي كنيم:
كي اومديد كانادا؟ براي چي اومديد؟
كار پيدا كرديد؟ چه جوري؟ درآمدتون چقدره؟ هر دوتون كار مي كنيد؟ ايران چيكاره بوديد؟
كجا مي نشينيد؟ چقدر اجاره مي ديد؟ خونه خريديد؟چند؟
چندتا بچه داريد؟ مدرسه كجا مي رند؟
پدرمادرتون هم اينجان؟ ...

اينها مقدمه سوالات خصوصي تر ديگر هست كه بعدش به ملاقات هاي ديگر و رفت و آمدها ختم مي شود و تازه بعد از آشنايي خانواده ها با همديگر در منازل، بخش جديدي از پروژه آگاهي و اطلاع رساني از زندگي روزمره آغاز مي شود.
ايرانياني كه زندگي جديدي را با مشكلات مربوطه آغاز كردند ،مايل نيستند وضعيت زندگيشان در اينجا با جزئيات به ايران منعكس شود. اما اين خطر همواره وجود دارد.
از سوي ديگر اگر ما مجبور بوديم در ايران بدليل انتخابهاي مختلف زندگيمان مدام به ديگران حساب پس بدهيم، به اين شكل با دست خودمان همان روند را وارد زندگي خود در خارج هم مي كنيم.

البته نتيجه هميشه بد نيست، اما اين درصورتي است كه اينگونه ارتباطات صميمي و كوتاه مدت به نفع طرفين تمام شود.مثلا خانواده ها بتوانند در مسير مبارزه با مشكلات محيط جديد زندگي به يكديگر كمك كنند.
اما متأسفانه روابط صميمي دوستانه يا خانوادگي ايرانيان، معمولا بر روي روابط كاري و معاملات تأثير مي گذارد و تعارفات معمول ، جايگزين قرار و مدارهاي رسمي ميشه.
آنهايي كه اينجا هستند مي دانند كه خارجي ها از يك سنت خود در انجام كار براي شما نمي گذرند و سعي مي كنند خيلي شفاف موضوع را از اول با شما طي كنند. حتي اگه كسي براي شما قهوه هم بخرد بايد دونگ خودتان را بپردازيد.
حالا شما اگه بخواهيد از يك هموطن در اينجا مسكن يا ماشين بخريد يا بخواهيد براي شما كاري انجام دهد... واقعا مي توانيد خيلي شفاف راجع به ارزش كالا يا خدمات با او بحث كنيد؟ مي توانيد بعدا درباره مشكلي كه پيش مي آيد به او اعتراض يا شكايت كنيد؟
اينجاست كه حجب و حياي ايراني ، جايگزين مقررات قانوني مي شود و امكان پيگيري موضوع را از شما سلب مي كند.( با اينكه در معاملات كلان ، دولت كانادا ، مراحل قانوني همه كارها را معين كرده است و قراردادها به صورت دقيق نوشته مي شود، اما آنان كه از توانايي زبان كافي برخوردار نيستند باز هم آسيب پذير هستند).

نكته ديگر در حساسيت ايرانيان نسبت به گسترش روابط با يكديگر، عدم اعتماد متقابل به همديگر است. با اينكه انتظار مي رود اعضاي يك جامعه( يا به اصطلاح اينجا كاميونيتي) ترجيح دهند امورات زندگي خود را بين يكديگر حل كنند و سامان دهند. اما تجربه ناخوشايندي كه ايرانيان از حس منفعت طلبي جاري در بين برخي از افراد دارند ، باعث مي شود به شيوه و نرخ ارائه خدمات توسط هموطنان خود بدبين شوند.

اين موضوع مختص ايرانيان نيست و در مليت هاي ديگر هم، هستند كساني كه همواره نفع شخصي را مقدم بر همه ارتباطات و خدمات خود بر ديگران مي كنند و همين امر موجب تلاش براي كم كردن قيمت تمام شده محصول يا خدمات گردد تا سود بيشتري عايد شخص گردد.

اينها چند نمونه از دلايلي بود كه به ذهن نگارنده رسيده قطعا موارد ديگري نيز هست كه اگر دوستان مايل باشند بد نيست از طريق اين سايت مطرح شود.
اما براي اينكه بتوانيم به مرور بر اين تفكر و عادت غلبه كنيم و در عين حفظ روابط سالم، در جهت همدلي جامعه ايراني پيش رويم، اينجانب پيشنهادات زير را مطرح مي كنم شايد مفيد واقع گردد:
1_ سعي كنيم در اولين ارتباط با هموطنان خود به سراغ سوالات خصوصي نرويم و رابطه را در حد امور مشترك روزمره محدود كنيم.
2_ ارتباط كاري را بلافاصله به آشنايي خانوادگي و رفت و آمدهاي منازل تبديل نكنيم.
3_ براي ملاقات با يكديگر بجاي دعوت به منزل از يك رستوران يا كافي شاپ استفاده كنيم.
4_ براي همه معاملات خود قرارداد و توافقنامه دقيق و قانوني با شاهد معتبر منعقد نماييم.
5_ قبل از اينكه فرد مورد نظر را دقيقا بشناسيم، از او درخواست كمك يا مساعدت براي حل مشكلمان نخواهيم.
6_ همسران خود را مجبور به مشاركت در ارتباط فيمابين خودمان نكنيم.
7_ ملاقات هاي خود را طولاني نكنيم تا منجر به پرداختن به مسائل خصوصي يكديگر نشود.

بعد از طي مراحل فوق براي مدت معين، درصورتيكه طرفين از ميزان نزديكي افكار، عقايد و خصوصيات اخلاقي يكديگر مطمئن شدند ، راه براي ايجاد روابط صميمانه تر و رفت و آمدهاي خانوادگي باز مي شود.

به اميد اتحاد، دوستي و يكپارچگي بيشتر هموطنان عزيز

منبع : سايت ايران - تورنتو

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:57  توسط ایلجان  | 

دوشنبه 5 شهریور1386

زیبایی اسب ترکمن گویای همه چیزه و دیگه جایی نمیمونه که من بخوام توضیح اضافه ای بدم . فقط لازم به ذکره که اگرچه مسابقات قهرمانی کشور در گنبد برگزار میشه و اسب ها هم مل این منطقه هستند ولی محل برگزاری مسابقات همچنان کهنه و فرسودست و کار اساسی برای تعمیر اون انجام نشده. امید به روزی که این اسب ها در زمینی مسابقه دهند که لیاقتشو دارن.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:40  توسط ایلجان  | 

دوشنبه 5 شهریور1386

به گزارش خبرنگار «بازتاب ورزشي»، تيم ما در نيمه اول مغلوب هنرنمايي پاسور باهوش چين در استفاده از كارهاي تركيبي شد. اين بازيكن نوجوان چيني موفق شد دفاع روي تور ايران را كاملا از كار بيندازد تا تيمش ست اول را با نتيجه 25 بر 21 پايان دهد.

در ستهاي دوم و سوم اين نوجوانان ايراني بودند كه قدرت خود را به حريف نشان داده و با نتايج 25 بر 22 و 26بر 24 موفق به پيروزي بر حريف شدند. ايران ست سوم  را در حالي در امتيازات پاياني به سود خود پايان داد كه در ابتداي ست چند امتياز از حريف خود عقب افتاده بود.

ست چهارم ماراتن واليبال 2 تيم بود كه اين بار سناريوي ست سوم براي چين تكرار شد و در حاليكه در مقاطعي 5 امتياز از ايران عقب بود موفق به جبران امتيازات و پيروزي 31 بر 29 در رقابتي نفس گير شد تا سرنوشت 2 تيم به ست پنجم كشيده شود.

ايران در ست پنجم برابر چيني قرار گرفت كه حدود 3 ماه پيش در رقابتهاي قهرماني آسيا در دور مقدماتي 3 بر 0 مغلوب اين تيم شده بود. در ست پنجم بازيكنان توانمند ما از همان ابتدا اختلاف زيادي را بر حريف ايجاد كردند تا تير خلاص را نيز بر پيكر نيمه جان چينيها وارد كرده و سرانجام 15 بر 7 حريف را شكست دهند.
در ديدار رده بندي هم فرانسه موفق شد 3 بر 1 آرژانتين را شكست داده و مقام سوم جهان را به خود اختصاص دهد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:30  توسط ایلجان  | 

یکشنبه 4 شهریور1386

تهران IranSport.Net - تيم واليبال نوجوانان جمهوري اسلامي ايران با پيروزي مقتدرانه بر فرانسه به فينال مسابقات قهرماني جهان راه يافت . نوجوانان ايران صبح يكشنبه در اين ديدار كه در شهر تيخوانا مكزيك برگزار شد ، در سه ست پياپي با نتايج ‪ ۲۵‬بر ‪ ۲۵ ،۲۲‬بر ‪ ۱۹‬و ‪ ۲۵‬بر ‪ ۲۳‬به پيروزي رسيد . تيم ايران براي كسب عنوان قهرماني جهان تنها به يك پيروزي در فينال در برابر برنده ديدار چين و آرژانتين نياز دارد . ديدار چين با آرژانتين تا دقايقي ديگر آغاز مي‌شود. ايران پيش از اين در مرحله يك چهارم نهايي در يك ديدار دشوار در برابر آرژانتين بازي را واگذار كرد ، اما به لطف امتيازشماري ، توانست به نيمه نهايي صعود كند.

ديدار پاياني ، فردا برگزار مي‌شود.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:17  توسط ایلجان  | 

یکشنبه 4 شهریور1386
امروز قرار بود با بچه ها بریم KL قرار شده بود علی هماهنگ کنه و منم بیدار کنه قرارمون ساعت 12.5 تو KL Sentral بود وقتی علی زنگ زد ساعت 11.5 بود تا یه دوش گرفتم و لباس پوشیدم شد 12 رفتم ایستگاه اتوبوس تا 12.15 که اتوبوس اومد و رفتیم که به ترن 12.5 برسیم بچه ها هم همش زنگ میزدن که کجایین خلاصه ساعت 1 رسیدیم گشنهبچه ها با ماشین اومده بودن تا اونا رفتن ماشینو پارک کنن و بیان که با ترن بریم تو شهر ما هم رفتیم یه ساندویچ کوچولو تو Mac خوردیم. خلاصه با منوریل رفتیم Times Square یه چرخی زدیم و به پیشنهاد علی رفتیم رستوران ژاپنی ،غذاشم بد نبود فقط باید با چوب میخوردیم که یکم اولش سخت بود .بعد ناهار رقتیم BBPlaza برای خرید ،الان Mega Sale بود و تخفیف زده بودن همه جا خلاصه تا 5 میچرخیدیم و یکم خرید کردیم دم بوکیت کلی ماشین که سیستم بسته بودن ردیف شده بودن نمیدونم واسه چی ! ساعت حدود 7 بود که با ترن برگشتیم به KL Sentral قطار پوتراجایا 17 دقیقه بعد میومد برای همین یه سر دیگه به Mac زدیم راستی اینو نگفتم که ظهر تو خیابون آب نیشکر هم خریدیم خوردیم ( همین یه قلم کارمون مونده بود) یه مزه شیرین خاصی بود،خلاصه قطار اومد و برگشتیم پوترا از اونجا هم که طبق معمول با 429 اومدیم سایبرجایا، راستی یه شهربازی تو پوتراجایا باز شده و هر شب آتیش بازی دارن که از خونه هم صداش میاد گاهی وقتا، شب هم که قرار شد با علی بریم بدویم ( روحیه ورزشکاری) یه 3 دوری دور سایبریا زدیم و 2-3 تا از بچه هارم دیدیم ، اومدم خونه خسته یه دوش گرفتم و لباسارو ریختم تو ماشین . الانم که نشستم پای نت . فردا هم که دوباره روز از نو روزی از نو باید بشینیم سر Accounting که پنج شنبه امتحان داریم . بعدشم که آخر هفته میریم Cameron یه حالو هوایی عوض کنیم . راستی یادم رفت بگم گول خوردیم به حرف اینا گوش دادیم رفتیم ماساژ پا تا تموم شه داغون شدم وقتی کف پامو ماساژ میداد انگار جونم داشت در میرفت.

اینم از امروز ما

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:37  توسط ایلجان  | 

شنبه 3 شهریور1386

 رو عکسها کلیک کنید اگه صبور باشید عکسها بعد چند لحظه ظاهر میشن

 

 
 
 
 

باحاله نه؟ من که هر وقت میرم اینجا کلی آروم میشم شمارو نمیدونم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:5  توسط ایلجان  | 

شنبه 3 شهریور1386
سوال شده بود که استادهای دانشگاه چطورند و سطح زبان اینجا چطوریه ؟

باید بگم اولأ من در مورد دانشگاه نمیتونم چیزی بگم و فقط در مورد دانشکده خودم میتونم حرف بزنم چون اطلاعی در مورد استادهای دانشکده های دیگه ندارم . استادهایی که ما تو این ترم اول داشتیم یا مالایی بودن یا چینی فقط برای درس Communication For Managers یه استاد نیوزیلندی داریم ولی اونطور که گفته شده برای درسهای تخصصی استادهای پروازی دارن ، ولی ما با همین استادها هم مشکلی نداریم نه از لحاظ علمی نه از لحاظ زبان چون اکثر اینها مدرکاشونو یا از امریکا گرفتن یا انگلیس خوب وقتی یکی حدود ۱۰ سال تو یکی از این ۲ کشور باشه دیگه فک نکنم از لحاظ زبان مشکلی داشته باشه .

و اینکه سطح زبان اینجا چطوره ؟ این بستگی به خودتون داره اگه زبانتون خوب نباشه قاعدتأ نمره نمیتونید بگیرید ( حداقل تو رشته ما ) چون هر هفته باید یا Presentation بدین یا پروژه دارین پس همش باید با استاد و دانشجو سروکله بزنید تازه بعدش میرسه به امتحانا که باید یه کتاب 400-500 صفحه ای رو بخونید و برید سر جلسه برگرو پر کنید البته چیزی که استاد هم بتونه بفهمه چی نوشتی چون اگه احیانأ نفهمه درسو میفتین به همین راحتی

فک کنم توضیحات کامل بوده باشه . لازم به ذکر که الان امتحانای میان ترم شروع شده و تا 2 هفته دیگه ما مشغول امتحانیم پس اگه تو جواب دادن دیر میشه شرمنده چون کاری از دستم بر نمیاد .

فعلأ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:12  توسط ایلجان  | 

جمعه 2 شهریور1386
ای خدا..................

امتحان OM رو هم دادیم استرس قبل امتحان یه طرف خود امتحان یه طرف دیگه، اینقد خسته شدم که نمیدونم چی بنویسم تازه هفته دیگه هم Accounting امتحان داریم ، امروز تا 11 خوابیدم یه دفه یادم افتاد که امروز ساعت 12.5 جلسه دارم با بچه های گروه Master.Inc خلاصه هر طوری بود با ترن خودمو ساعت 1 رسوندم دانشکده ، بعد جلسه هم با بچه ها رفتیم رستوران ایرانی دانشگاه ، نمیدونستن تو دانشگاه رستوران ایرانی داره و براشون غذا ایرانی جالب بود . حالا تا عصر علافیم تا ساعت 5 که کلاسمون شروع میشه و تا 10 کلاس داریم بعدشم که طبق معمول باید 12 شب برسیم خونه و بخوابیم . شاید فردا با بچه ها رفتیم KL ، از فردا هم که باید بشینیم Accounting بخونیم که هفته دیگه امتحان داریم . تو این هفته کار خاصی نکردیم ، فقط شنیدم که یه دانشجوی ایرانی که برای دکترای علوم سیاسی اومده بوده اینجا بعد 2 ماه که از کلاسها میگذره تازه فهمیده کلاسهایی که داره میره و براش تعیین کردن کلاسهای رشته تاریخه. حالا دیگه چیکار کرده نمیدونم ولی تا همینجاش جالب بود .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:57  توسط ایلجان  | 

پنجشنبه 1 شهریور1386

تيم واليبال نوجوانان ايران به رغم شکست برابر آرژانتين جواز حضور در نيمه نهايی رقابتهای قهرمانی واليبال نوجوانان جهان را بدست آورد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب ورزشي»، تيم ما به رغم ارائه يك بازي خوب برابر تيم پرقدرت آرژانتين در اين مرحله ۳ بر ۲ مغلوب اين تيم شد اما به لطف شكست هند برابر برزيل در ۳ ست پياپي موفق به صعود به مرحله نيمه نهايي اين رقابتها و حضور در جمع 4 تيم برتر جهان شد.

تيم ايران ستهاي دوم و سوم را با نتايج 25 بر 18 و 25 بر 21 به سود خود پايان داد اما در ستهاي اول، چهارم و پنجم به ترتيب با نتايج 25 بر 17، 25 بر 21 و 15 بر 11 مغلوب آرژانتين شد.

 در ديگر ديدار اين گروه برزيل در سه ست پياپي و با نتايج 25 بر  22، 25 بر 23 و 25 بر 13 هند را مغلوب كرد تا ايران هند و برزيل هر كدام داراي يك پيروزي و 4 امتياز باشند و ايران به لطف پيروزي بر برزيل و تفاضل بهتر در گيم شماري گام به مرحله بعد رقابتها بگذارد. 

به اين ترتيب ايران در مرحله بعدي به مصاف فرانسه رفته و آرژانتين نيز با چين روبرو خواهد شد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:20  توسط ایلجان  |